درباره من

چگونه یک طراح شدم.
داستان زندگی من.

۱۳ سالم بود که بابام برام کامپیوتر خرید. روشنش که کردم، فتوشاپ توش نصب بود. از قبل می‌دونستم فتوشاپ برای چه کاریه برای همین با ذوق بازش کردم و شروع کردم به ادیت تصاویر پیش فرض ویندوز. خاطرم نیست چقدر زمان برد که فتوشاپ یاد بگیرم. همینقدر میدونم که فتوشاپ برام مثل بازی بود. پوستر و کارت ویزیت و شکل های عجیب غریب طراحی میکردم.

گذشت و گذشت بزرگتر شدم و دانشگاه رفتم. ترم های اخر کارشناسی بود که به سمت برنامه نویسی و طراحی سایت و اپ و این چیزا کشیده شدم. کلاس که می‌رفتم دفترمو باز میکردم و با مداد طرح اپلیکیشن ها رو می‌کشیدم. بعدش طرح ها رو میبردم تو فتوشاپ و دیجیتالیشون میکردم. بدون اینکه بدونم به این کار میگن اسکچ کشیدن و طراحی رابط کاربری.

به دعوت یکی از دوستام وارد تیم شون شدم و شروع کردیم به پروژه گرفتن و کار کردن. هر بار که پروژه ای تعریف میشد بچه ها میگفتن مهدی شروع کن ظاهرشو طراحی کن

چون تنها کسی که فتوشاپش از بقیه بهتر بود و بی اندازه به طراحی علاقه داشت من بودم. اون موقع من هم طراحی میکردم هم برنامه نویسی. کم کم با نرم افزار ادوبی ایلاستریتور آشنا شدم و ظاهر اپ ها و وب سایت ها رو تو ایلاستریتور طراحی میکردم.

یادم نیست چطوری ولی بطور اتفاقی فهمیدم کاری که دارم انجام میدم یه شغل و تخصص محسوب میشه و اسمش طراحی رابط کاربریه. اون روز اینقدر خوشحال بودم که حس میکردم مسیر زندگیم رو پیدا کردم. واقعا هم همین‌طور بود و طراحی رابط کاربری شد همه زندگیم.

 

{ این بخش در حال تکمیله }